خرید بک لینک
داســـــــــتان: دلسوزی عزراییل برای دو نفر روزی رسول خدا (ص) نشسته بود عزراییل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر(ص) از او پرسید : ای برادر چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت : یک : روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد من مأمور شدم که

برچسب: داستان,داستان کوتاه,داستان خیانت,داستان عاشقانه,داستان های کوتاه,داستان فیلم فروشنده,داستان به انگلیسی,داستان های عاشقانه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان سریال ماه پیکر, نویسنده: کیان محمدی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 20:31

داســـــــــتان: پرتاب پاره آجر روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند . پسرک گفت : اینجا خیابان خلوتی است

برچسب: خشت,خشت پرسشکده,شدن خشتك,خشتک,خشتک, زنان,خشتك,خشتک, زن,خشتک, مجری,خشتک, شدن,خشتک, علی هایپر, نویسنده: کیان محمدی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 20:30

صفحه بندی